شمس الدين حافظ
367
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
283 - « كُشته خويش » روى بنماى و مرا گو كه ز جان دل برگير * پيشِ شمع آتشِ پروانه ، به جان گو درگير در لبِ تشنهء ما بين و مدار آب دريغ * به سرِ كُشتهء خويش آى و ز خاكش برگير تركِ درويش مگير ، ار نبود سيم و زرش * در غمت سيم شمار اشك و رخم را زر گير چنگ بنواز و بساز ، ار نبوَد عود چه باك ؟ * آتشم عشق و دلم عود و تنم مِجْمر گير در سماع آى و ز سر خرقه برانداز و برقص * ورنه با گوشه رو و خرقهء ما در سر گير صُوف بركش ز سر و بادهء صافى دركش * سيم در باز و به زر سيمبرى در برگير دوست گو يار شو و هردو جهان دشمن باش * بخت گو پشت مكن ، روى زمين لشكر گير ميلِ رفتن مكن اى دوست ، دمى با ما باش * بر لبِ جوى ، طرب جوى و به كف ساغر گير رفته گير از برم و ز آتش و آبِ دل و چشم * گونهام زرد و لبم خشك و كنارم تر گير حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را * كه ببين مجلسم و تركِ سرِ مِنبر گير * توضيحات : سيم و زر ( ثروت و پول ) ار ( اگرچه ، حرف ربط مركب ) عود ( عطر ) سماع ( پايكوبى درويشان در حالت شادى معنوى ) صوف ( خرقه درويش ) بركش ( از سر بيرون بياور ) بادهء صافى ( شراب ناب ) درباز ( خرج كن ) دمى ( لحظهاى ) طرب جوى ( به شادى بپرداز ) معنى بيت ( 1 ) ( رويت را نشان بده و آن وقت به من بگو از جان چشم بپوشم ، بگذار در برابر شمع روى تو ، اى معشوق ، آتش در خرمن پروانهء وجود عاشق بيفتد ) معنى بيت ( 2 ) ( نگاهى به لب تشنهء ما بكن و آب را از ما مضايقه مكن و بر سر كشتهء خويش بيا و از خاك پست ، اين شهيد عشق را بلند كن و دست گير ) معنى بيت ( 3 ) ( درويش را به خاطر اينكه ثروت و مالى ندارد ، ترك مكن زيرا اگرچه فقير است اما اشك او را كه در اندوه تو مىريزد ، نقره ، و چهرهاش را طلا تصور كن ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - خواجه در بيتهاى 4 و 5 و 7 و 9 و 10 فرمايد : ( چنگ را به صدا درآور و ترانهاى آغاز كن ، اگر عود خوشبو براى عطرافشانى در مجلس بزم نباشد ، باكى نيست ، پس عشق سوزان و آتش و دل من را عود و تن مرا عودسوز بنگاريد ) ( به رقص و پايكوبى صوفيانه بپرداز و لباس پشمينه را از سر بيرون بياور و دستافشانى و پايكوبى كن و اگر مرد اين كار نيستى خرقه زهد ريايى ما را از نو بپوش و به كنارى بنشين ) ( به دوست بگو اگر يار ما شود چنانچه هردو جهان دشمن شوند ، باكى نمىباشد ، به اقبال خوب بگو روى مگردان و اگر سراسر زمين را سپاه دشمن گيرد ، پروايى نمىباشد ) ( اى دوست اگر چنين تصور كنى كه از كنار من به روى ، آنگاه از سوز دل و آب ديده رخ مرا زردرنگ و لب مرا خشك و دامن مرا آغشته اشك خواهى ديد - آرايه لفونشر ) ( اى حافظ مجلس را مزين كن و به واعظ بگو بزم مرا نگاه كن و پس منبر را ترك كن ) جنابعالى خود تفسير كنيد . 2 - مدتى است كه در خود فرورفتهايد و افكارتان پريشان است و از چيزى رنج مىبريد و نمىخواهيد آن را بازگو كنيد علتش اين است كه وسواس و ترديد توأم با غرور نمىگذارد ، اقدام كنيد ، به جنابعالى مژده مىدهم كه شاهين خوشبختى بر بام منزل شما نشسته و اين نيت حتما بدون ترديد عملى مىگردد زيرا خير و نيكى در آنست . 3 - به يكى از مشاهد متبركه برويد و نذر خود را ادا كنيد و دعا نماييد و سپاسگزار نعمتهاى خداوند باشيد . 4 - حضرت على ( ع ) فرمايد : عمر هر قدر دراز باشد باز كوتاه است ، و آنچه كه كم آن زياد است ، دشمن و آنچه كه زيادش هم كم است ، ايمان و جوانمردى است و معامله كنيد چون بيگانگان ، معاشرت نماييد چون برادران . 5 - در زندگى جنابعالى و خانواده نشيب و فرازهاى زياد وجود داشته است و شما از غمى مرموزى رنج مىبريد اما خدا را شكر كنيد كه اوضاع اقتصادى خوبى داريد ، اگر او شيطان است ولى قابل رام شدن مىباشد پس مشكل چندانى برايتان وجود ندارد و اندوه شما بىمورد است .